اگر اهل‌سنت را به اهل قرآن متوقف بر سنت نبوى براى تفسير قرآن تعريف كنيم، شيعه را اهل قرآن غير متوقف بر سنت نبوى خواهيم دانست، زيرا شيعه، ادامه تفسير قرآن را به واسطه ائمه اطهار(ع)، حدود دويست سال بعد از پيامبر(ص) مى‌داند و سپس در دوران غيبت كه اين تفسير با امدادهاى غيبى انسان كامل تداوم مى‌يابد. ولايت وجه مشترك اهل‌سنت و اهل تشيع است، چون ولايت يكى از سنت‌هاى نبوى است و در قرآن نيز بر محبت ذى‌القربى تاكيد شده است، ولى ميزان معرفت‌شناسى اين محبت مورد اختلاف‌ است، اهل‌سنت (فقهاى اهل‌سنت، بر عكس عرفاى اهل‌سنت) محبت را در سطح بسيار كمى قبول دارند، ولى شيعه، ولايت را داراى پشتوانه بسيار عميقى مى‌داند، پس اختلاف سنت با تشيع براساس ميزان معرفت‌شناسى ولايت است. وحدت شيعه و سنى براساس ولايت است و در همان حال، گفتگوى اصلى ميان اين دو نيز بر همين اساس است. ولايت امرى وجودى است و معرفت‌زايى و معنازايى مى‌كند؛ مثل فطرت كه يك امر وجودى است كه معرفت‌زايى مى‌كند. همان طور كه فطرت عمومى است ولايت نيز يك امر مشترك است و فقط كافى است كه توجهى رخ دهد. به همين دليل، ولايت يك امر فطرى است كه ميان انسان‌هاى متفاوت مشترك است. سياست گفتگوى تشيع، تولى است؛ تولى يعنى توجه به ولايت، پس تولى يك ذكر و يادآورى اضافه وجودى انسان‌ها به انسان كامل است. اگر كسى از باب لجاجت و عناد و تكبر، از ذكر و يادآورى دورى كند، آنگاه بحث تبرى به وجود مى‌آيد، پس از تولى تا تبرى يك فرآيند است و اين دو، دو قطعه جدا از هم نيست. تبرى شامل اهل‌سنت نمى‌شود، بلكه بايد با آنها تولى برخورد كرد؛ چرا كه آنها ولايت و دوستى اهل‌بيت‌(ع) را دارند و پس بايد آن را تقويت كرد و اين از راه تولى يعنى شناساندن فضايل اهل‌بيت به آ‌نها ميسر است. تبرى از اهل‌سنت موجب بحران در اتحاد مسلمين خواهد بود؛ نه وحدت مسلمين، چون وحدت بر محور ولايت وجود داشته و خواهد داشت. تبرى از دشمنان ولايت است؛ دشمنانى كه مى‌خواهند فضائل اهل‌بيت(ع) بيان نشود و با بدگويى و فحاشى به آنها را روا مى‌دارند و پر معلوم است كه اينها افرادى گردنكش و بى‌ايمانند و اگر از دين دم مى‌زنند، دين منفعتى را مدنظر دارند نه دين واقعى و حقيقى‌ را. پس تبرى از نخبگان قدرتمند و منحرف است كه با سد عن سبيل‌الله، مردم را به دورى از ائمه اطهار(ع) مجبور مى‌كنند و گرنه مردم از آن جهت مردم‌اند و صاحب فطرت، از ائمه اطهار(ع) دورى نمى‌كنند.


مردم شيعه و اهل‌سنت درجاى جاى بلاد اسلامي، باهم همزيستى برادرانه دارند، مگر آنكه نخبگان قدرت طلب، مذهب را يك ايدئولوژى براى قدرت‌طلبى خود قرار دهند و آنگاه جنگ‌هاى ميان مذهبى و تفرقه‌ها و اختلافات اوج مى‌گيرند و همين قدرت‌طلبان، علماى لجوج را براى اهداف خود استخدام مى‌كنند تا عليه مسلمانان ولايتمدار بنويسند و آن قدر اين اعمال را به پيش مى‌برند كه علماى متقي،‌ چه از اهل‌سنت و چه اهل‌ تشيع، از ترس آبرو،‌ جان و ناموس لب فرو بندند، تاريخ مشحون از اين نكته است. تاريخ‌سازى بر مدار اختلاف يكى از شگردهاى اساسى قدرتمندان نخبه داخلى و خارجي،‌ براى ايجاد تفرقه در ميان مسلمين بوده است؛ پرسش‌هاى تاريخى مطرح مى‌شود و عناصر تاريخى خاصى برجسته مى‌شود تا اين اختلافات برجسته و برجسته‌تر شود حتى حالت تاريخى و حافظه تاريخى به خود بگيرند و راه برخورد با اين گونه تاريخ‌نگاري، نوشتن تاريخ به صورت يك كليت تاريخى است، تا واقعيات به صورت تام و يك كل، شناسايى شوند. فرآيندهاى تاريخي، برجستگى‌هاى تاريخى و نتايج تاريخي، يك فرآيند سياسي، مذهبى و اجتماعى را به خوبى بيان مى‌كنند؛ پس “ تاريخ مدارى و ولايت‌مدار” مى‌تواند هم براى اهل‌سنت و هم براى اهل تشيع روشنگر باشد و در همان حال مى‌تواند روشن كننده نقاط بسيار تاريك تاريخ اسلام و وحدت بخش‌ ملل اسلامى باشد. كمتر تاريخى با اين رهيافت تهيه شده است. پس بازسازى تاريخى جهان اسلام امرى ضرورى و نيازمند موسسات پيگير و قوى است.

روشنفكران نخبه‌گرا از عوامل تفرقه‌آميز در جهان اسلام هستند،‌ مثل وهابيون در جهان اهل‌سنت و انجمن حجتيه و ولايتى‌ها در جهان تشيع كه اينها مذهب را به يك ايدئولوژى تقليل مى‌دهند و سنى‌ايسم و شيعه‌ايسم را به وجود مى‌آ‌ورند كه در خارج از اين ايسم‌ها،‌ غيريت و ضديت تشكيل مى‌دهد. اين گروه علم جنگ را بلند مى‌كنند و مهربانى‌ها و تولى در اين ميان قربانى مى‌شود. اين گروه با ساختن خيال‌ها و اوهام به نام علم و فكر، هدف خود را دنبال مى‌كنند. يكى از رهيافت‌هاى وحدت، ارتباطات ميان فرهنگى شيعه و اهل‌سنت است. پيداست كه ابهامات فرهنگى بر عدم ارتباطات و آ‌شنايى فرهنگى بر ارتباطات خواهند افزود، پس سير و سفر مردم عادى و تعاملات دانشگاهي، بايد به طور جدى دنبال شود و تبادلات كتاب و دانشجو و استاد در اولويت قرار گيرد.
ايجاد موسسات مطالعات ميان فرهنگى شيعه و سني، بسيار اساسى است و به دست آوردن حوزه‌هاى جغرافيايى فرهنگى اسلام، نقش بسيار اساسى در اين امر دارد. همچنين ترسيم يك سياستگذارى فرهنگى - ارتباطى بسيار ضرورى است. مطالعات ميان مذهبى نيز براى وحدت بسيار ضرورى است؛ چرا كه شباهت‌ها و تغايرهاى فقهى و كلامي، به طور دقيق روشن مى‌شود و براساس شباهت‌ها مى‌توان به تزايد شباهت‌ها پرداخت و با روشن شدن تغايرها، آستانه تحمل تغايرها را بالا برد، يا آن را به كمترين حد فرو كاست، بخصوص اگر تغايرها از جهل‌ها برخاسته باشد.
جهل به ولايت، به عنوان يك اصل مشترك اسلامي، مثل تشابه عقل‌گرايى حنفى با عقل‌گرايى تشيع و يا حديث‌گرايى حنبلى و مالكى و شباهت به حديث‌گرايى ائمه شيعه و محبت‌گرايى شافعى و شباهت آن به شيعه از تعاملات مطالعاتى ميان حوزه‌هاى علمى دينى براى وحدت است. تبادل استاد و طلبه بايد در اولويت‌كارى اين حوزه‌ها واقع شود؛ بخصوص حوزه‌هاى كلان علميه ديني، مثل حوزه علميه قم و حوزه‌هاى مدينه،‌ نجف و شام.
درس‌هاى ميان مذهبى و تربيت استاد و طلاب ميان مذهبى و مطالعات تطبيقى مذاهب براى ابهام‌زدايى و رسيدن به راه‌حل‌هاى مشترك در مسائل مستحدثه و روز، بخصوص مسائل استراتژيك جهان اسلام، مى‌تواند تاثير‌گذار باشد. حيات طيبه بزرگترين و جامع‌ترين منشور وحدت و ملاكت ثابت، دائم، جامع و حقيقى است. اين ملاكى است كه در آن خدشه نيست، چه در بعد نظرى كه بسيار جامع است و چه در بعد عملى كه بسيار دقيق عمل مى‌كند. پس جاى هيچ شك معيارى و عملى نيست. در زندگى و حيات مردم محور هستند و چون مردم به دنبال وصل هستند، نه فصل، لذا به دنبال اختلاف نيستند، بلكه به دنبال وحدت هستند. حال اگر اين زندگى پاك و طيبه باشد، آنگاه وحدت‌بخشى جامعه نيز رخ خواهد داد.

http://sasad.fatehnet.net/content/view/809/110