خانه ای روی تپه:
قسمت اول
1ـ آن یک غروب زیبای تابستان بود. پاول خوشحال بود 2ـ دیگه امتحان در کار نبود. کالج تمام شده برد. الان به یک کار احتیاج داشت. 3ـ می خواست که یک نویسنده بشه در یک روزنامه کار بکنه 4ـ ولی قبل از هر چیز به یک استراحت نیاز داشت. 5ـ من در خونه گرمم بود. بادی نمیومد 6ـ پاول به خودش گفت: می روم قدم بزنم. 7ـ تا رودخانه پایین می روم.
8ـ پاول در یک خانه کوچک و در حال حاضر خارج از شهر زندگی می کرد. 9ـ تا نزدیک رودخانه قدم زد 10ـ و به پرنده ها نگاه می کرد. 11ـ ناگهان یک دختر را دید. او تنها مانده بود 12ـ به داخل آب نگاه می کرد. جوان و خیلی زیبا بود. 13ـ موهای بلند و مشکی داشت. 14ـ و یک لباس سفید زیبا پوشیده بود. 15ـ پاول به طرف او رفت. 16ـ گفت: سلام. اسمتون چیه؟ 17ـ جواب داد: من ماریا هستم و لبخند می زد. 18ـ پاول و ماریا مدت زمان طولانی ای با هم صحبت کردند......